یادش بخیر روزای کودکی چه ذوقی میکردم نزدیکای عید ۴شنبه سوری ...لحظه سال تحویل قلبم تند تند میزد مثه اینکه میخواست یه اتفاق بزرگ بیافتد اشک تو چشمام جمع میشد..دعای شب سال نو..و انفجار شادی کنار سفره هفت سین عشق ...بوسیدنو عیدی گرفتن....خدایا چه لحظه های نابی بود بی غصه و درد ...امید و آرزو ..و یه دنیا بوسه عاشقانه به زندگی و بهار...الان کلی دلم تنگ شد واسه پدر بزرگم ...چقدر دوستش داشتم حیف که الان پیشم نیست میگن پیش خداست شاید اونجا بیشتر خوش میگذره بهش...یاد اون روزای قشنگ و بی ریا به خیر...زندگی روح داشت به قول شکیبایی روح سبز سبز سبز...
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
سالی که گذشت غم و شادی, شکست و پیروزی, سقوط و صعود, مرگ و تولد را در خود جای داشت بسان تمامی سالها ..
و حال سال نو...

آغازی مجدد, حرکتی تازه, شكوفایی عزم, و رفتن .....
حکایتی است معنای ناب زندگی ,چونان شط خروشان و رونده ایست که هماره رونده است و
نه ایستا همچون مرداب و گندابی که از سکون به نیستی رسیده و متعفن گردیده.......
وما بایستی در کشاکش روزگار سوار بر مرکب عشق به سوی مقصد معهود مستانه بتازیم و نترسیم از مسیر سنگلاخی و پر پیچ و تاب زندگی.......
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
در کنار سفره هفت سین سال ۱۳۸۸ خورشیدی با خود و حضرت عشق عهد و پیمان ببندیم که چشمانمان را بر هر آنچه زیبایی است بگشاید و از حقیقت وحكمت هستی ما را سیراب کند قلبهایمان را مالامال از عشق و مهربانی و جود و بخشش نماید به ما بینش و درک هر آنچه منجر به تعالیست عطا کند و ما را با یاد خود آرام بخشد که خود وعده داده با یاد خدا دلها آرام گیرد....
خداوندگار زیبایی و عشق مهربانی و گذشت پشت و پناه همه شما یاران.......
سال نو مبارک





